محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

866

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اوست ، غذايى را كه براى همه آورده بودم يكيشان مىخورد . پس از آن پيمبر فرمود : « قوم را نوشيدنى بده . » « ظرف شير را بياوردم و بنوشيدند تا سير اب شدند ، قسم به خدا كه همه ظرف خوراك يكيشان بود ، و چون پيمبر خواست با آنها سخن كند ابو لهب پيشدستى كرد و گفت : « رفيقتان شما را جادو كرد . » و قوم متفرق شدند و پيمبر با آنها سخن نكرد . گويد : روز ديگر پيمبر به من گفت : « اين مرد چنان كه ديدى در سخن پيشدستى كرد و قوم متفرق شدند باز طعامى فراهم كند و قوم را دعوت كن . » من نيز چنان كردم و كسان را بخواندم و پيمبر بگفت تا غذا بياوردم و چنان كرد كه روز پيش كرده بود و غذا بخوردند و چيزى كم نبود و از شير بنوشيدند تا همگى سيراب شدند . پس از آن پيمبر صلى الله عليه و سلم سخن آغاز كرد و گفت : « اى بنى عبد المطلب ، به خدا هيچكس از مردم عرب چيزى بهتر از آنچه من آورده‌ام براى قوم خويش نياورده است ، ، من براى شما خير دنيا و آخرت آورده‌ام و خداى تعالى مرا فرمان داده كه شما را به سوى آن بخوانم ، كدامتان مرا در اين كار يارى مىكنيد كه برادر و وصى و جانشين من باشيد ؟ » گويد : و قوم خاموش ماندند و من كه از همه خردسالتر بودم گفتم : « اى پيمبر خدا من پشتيبان تو خواهم بود . » و او گردن مرا بگرفت و گفت : « اين برادر و وصى و جانشين من است ، مطيع وى باشيد . » گويد : و قوم خندان برخاستند و به ابو طالب مىگفتند : به تو گفت كه از پسرت اطاعت كنى . » ربيعة بن ناجد گويد : يكى به على عليه السلام گفت : « اى امير مؤمنان چطور